تبليغاتX
MEHRE NOOSHIN

كنار آشيانه ي تو آشيانه مي كنم

فضاي آشيانه را پر از ترانه مي كنم

كسي سوال مي كند به خاطر چه زنده اي؟؟؟؟

ومن براي زندگي تو را بهانه مي كنم

+ نوشته شده در 86/03/06ساعت 4:29 PM توسط mehrnoosh |

من سکوت خویش را گم کرده ام

 


لاجرم در این هیاهو گم شدم

 


من که خود افسانه می پرداختم

 


عاقبت افسانه مردم شدم

 


ای سکوت ای مادر فریاد ها

 


ساز جانم از تو پر آوازه بود

 
 تا در آغوش تو در راهی داشتم

 
چون شراب کهنه شعرم تازه بود

 


در پناهت برگ و بار من شکفت

 


تو مرا بردی به شهر یاد ها 

 


 من ندیدم خوشتر از جادوی تو

 


ای سکوت ای مادر فریاد ها

 


گم شدم در این هیاهو گم شدم

 


تو کجایی تا بگیری داد من

 


گر سکوت خویش را می داشتم

 

 
زندگی پر بود از فریاد من


+ نوشته شده در 86/03/06ساعت 4:28 PM توسط mehrnoosh |

شیشه ها چه سردشان بود 

پشت قاب پنجره های برف

و دلتنگ برای تو

برای ‌آه گرم تو

 و آن سرپنجه

 تا بر تن غبار گرفته شان

 یادگار بنویسی

و زود پک کنی

افسوس

پشت پنجره ها

جای چشمانت

 چه خالی است 

+ نوشته شده در 86/03/06ساعت 4:9 PM توسط mehrnoosh |

زمستان

به بهار سرایت کرده

و باد

خاکستر دریا را پراکنده می کند

از ما

آیا کسی

عطر شکوفه ها ی نارنج را

یه خاطر می آورد؟

+ نوشته شده در 86/03/06ساعت 3:47 PM توسط mehrnoosh |

----------------------------------------- sevom.persianblog ------------------ Ybase=30; //Clock height. Xbase=40; //Clock width.