« انسان باش پاكدل و يكدل، زيرا گرسنه بودن ،
صدقه گرفتن و در فقر مردن ، هزار بار قابل تحمل تر
از پست و بي عاطفه بودن است.»
چارلی چاپلین

پدرت با تو حرف ميزند.
شايد شبي درخشش گرانبها ترين الماس اين جهان تو را بفريبد.
آن شب است كه اين الماس همان ريسمان نااستوار زير پاي تو خواهد
بود و سقوط تو حتمي است.
روزي كه چهره زيباي يك اشراف زاده بي بند و بار ترا بفريبد، آن
روز است كه بندباز ناشي خواهي بود زيرا بندبازان ناشي هميشه
سقوط خواهند كرد.
از اين رو دل به زر و زيور مبند. بزرگترين الماس جهان آفتاب است
كه خوشبختانه بر گردن همه ميدرخشد.
اما اگر روزي دل به مردي آفتاب گونه بستي با او يكدل باش و
براستي او را دوست بدار و معني اين را وظيفه خود در قبال اين
موضوع بدان. به مادرت گفته ام كه در اين خصوص براي تو نامه اي
بنويسد. او بهتر از من معني عشق را ميداند. او براي تعريف عشق كه
معني آن يكدلي است ، شايسته تر از من است.
دخترم .
هيچكس و هيچ چيز ديگر را در اين جهان نميتوان يافت كه شايسته
آن باشد كه دختري ناخن پاي خود را به خاطر آن عريان كند.
برهنگي بيماري عصر ماست.
به گمان من ، تن تو بايد مال كسي باشد كه روحش را براي تو عريان
كرده است.
هرگاه دفتر محبت را ورق زدی
... و
...هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي
... هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي
براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود
... نه به زبان
... بلكه از ته قلب خود بگو : يادت بخير
.
تو را به پاي قلم نمي آورم
بايد که در عرشها بماني ....
زندگي تک تک اين ثانيه هاست که در آن نقش تو
پيداست تو را هيچ گاه
نمي توا نم از زندگي ام پاک کنم
آسمان در توست

مهرباني، آرام ميكند قصه،
خاموش ميكند نوازش، مست ميكند رويا،
غرق ميكند دامان، خواب مي كند شعر،
نرم ميكند خاطره، گرم ميكند خيال،
نشئه ميآورد باد، دربند ميكشد اميد،
پيوند ميدهد و آرزو، خلسه ميزاید.
|
|
فرياد راه رهايي مي جويد
دستانم ابديت عشق را
دستانم بيهوده مي جويند
و لبانم بيهوده لب بر لباني مي گذارند
كه اشارتي ست بر مرگ
صداي ني
صداي تار و پودهاي تنی
كه به لرزش در مي آيند
انقباض رگ هاي عشق
به درد مي آورد قلب تپنده را
لحظه ي بوسه بر مرگ نزديك است
نبض خسته خبر از مرگ مي دهد
وداع دستاني كه وصل را جست و نيافت
تنها يافته هايش خلاصه اي بود از نيافته هايش
