نگاه های گرم وبی انتهای توست
وبه امید نگاه هایت
قدم درگذرگاه
گرم وبی انتهای
عشق می گذارد
چون باخودمی پندارد
کسی هست که دراین گذرگاه
پشتوانه ی نگاه او وقدم اوباشد
خیلی مسخره است،
شاید هم خنده دار.
آدم کسی را دوست داشته باشد
و همش دنبال این باشد که بفهمد
او چه چیزی دوست دارد؟
ولی آن طرف اصلا برایش مهم نباشد
تو چه چیزهایی را دوست داری
همین چیزهاست که آدم را کم کم می خراشد
در این زندگی
البته نمی شود گفت برایش مهم نیست
خب اقتضای شرایط است حتما
عوض نشدن من اصلا به نفع ام نخواهد بود
همان طور که دوست داشتن من دیگر از روی اجبار نیست
عوض شدن تو هم دیگر از روی اجبار نیست
راستش را بخواهی هیچکدام از کارهای این دنیا از روی اجبار
نیست
خورشید می گشت ناگهان ستاره ای چشمک زد
آفتابگردان سرش را پائین انداخت
گل ها هرگز خیانت نمی کنند![]()
![]()
کاش می شد تا شقایق ها گریست.
کاش می شد یک تبسم آفرید.
کاش می شد چون ستاره پاک بود .
آسمان را با صداقت دوست داشت.
کاش می شد با سحر بیدار بود.
در سکوت شب امید صبح داشت.
از چه كسي بايد پرسيد:
كه سرزمين مهربانيها كجاست؟
از چه كسي بايد پرسيد:
كه سرزمين مهر و وفا كجاست؟
سرزميني كه نام ان محبت است.
و صفا در آن ريشه دوانيده سرزميني كه در آن اعتماد و آرزو وجود
دارد؟