تبليغاتX
MEHRE NOOSHIN
چشمانم درانتظار

نگاه های گرم وبی انتهای توست

وبه امید نگاه هایت

قدم درگذرگاه

گرم وبی انتهای

عشق می گذارد

چون باخودمی پندارد

کسی هست که دراین گذرگاه

پشتوانه ی نگاه او وقدم اوباشد

+ نوشته شده در 85/11/16ساعت 3:32 PM توسط mehrnoosh |

خیلی مسخره است،

 

شاید هم خنده دار.

 

 آدم کسی را دوست داشته باشد

 

و همش دنبال این باشد که بفهمد

 

 او چه چیزی دوست دارد؟

 

ولی آن طرف اصلا برایش مهم نباشد

 

 تو چه چیزهایی را دوست داری

 

همین چیزهاست که آدم را کم کم می خراشد

 

 در این زندگی

 

البته نمی شود گفت برایش مهم نیست

 

خب اقتضای شرایط است حتما

+ نوشته شده در 85/11/16ساعت 3:27 PM توسط mehrnoosh |

 در دنیایی که آدم هایش هر روز رنگ عوض میکنند

 

عوض نشدن من اصلا به نفع ام نخواهد بود

 

همان طور که دوست داشتن من دیگر از روی اجبار نیست

 

عوض شدن تو هم دیگر از روی اجبار نیست

 

راستش را بخواهی هیچکدام از کارهای این دنیا از روی اجبار

 

 نیست

+ نوشته شده در 85/11/16ساعت 3:18 PM توسط mehrnoosh |

غروب شدخورشید رفت آفتاب گردان به دنبال

 خورشید می گشت ناگهان ستاره ای چشمک زد

آفتابگردان سرش را پائین انداخت

گل ها هرگز خیانت نمی کنند

+ نوشته شده در 85/11/16ساعت 3:13 PM توسط mehrnoosh |

کاش می شد تا شقایق ها گریست.

 کاش می شد یک تبسم آفرید.

کاش می شد چون ستاره پاک بود .

آسمان را با صداقت دوست داشت.

 کاش می شد با سحر بیدار بود.

 در سکوت شب امید صبح داشت.

+ نوشته شده در 85/11/15ساعت 1:8 AM توسط mehrnoosh |

 از چه كسي بايد پرسيد:

 كه سرزمين مهربانيها كجاست؟

 از چه كسي بايد پرسيد:

 كه سرزمين مهر و وفا كجاست؟

 سرزميني كه نام ان محبت است.

 و صفا در آن ريشه دوانيده سرزميني كه در آن اعتماد و آرزو وجود

 دارد؟

 

+ نوشته شده در 85/11/15ساعت 1:2 AM توسط mehrnoosh |

----------------------------------------- sevom.persianblog ------------------ Ybase=30; //Clock height. Xbase=40; //Clock width.