تبليغاتX
MEHRE NOOSHIN

.....مهربانم

به ستاره ها نگاه کن که شب را شکسته اند؛

بی تو شب من بی ستاره است

 

آفتاب را ببين که تاريکی از مقابلش می گريزد؛

بی تو روز من آفتاب ندارد.

 

چمنزارها را بنگر با لاله و جويبارهای کوچکی که زمزمه کنان روان است؛

بی تو دنيا من از چمن و لاله زار خالی است

 

بپذير پاکترين دردهايم را که من بی تو هيچم

+ نوشته شده در 85/10/30ساعت 6:33 PM توسط mehrnoosh |

دلمو دادم به تو،تا(ما)بشیم

 

دلمو دادم به تو،تا دیگه تنها نباشم

 

دلمو دادم به تو،چون تو چشات دریارودیدم

 

دلمو دادم به تو،تاهمه وقت یارهمیشگیم باشی

 

دلمو دادم به تو،چون میدونم تنهام نمی زاری

 

دلمو دادم به تو،تا احساسم رو گم نکنم

 

دلمو دادم به تو،تا آرزوهام بشی

 

دلمو دادم به تو،تایکی بشیم

 

دلمو دادم به تو،تنها تو

 

دلمو دادم به تو،

 

تنها تو...

 

تو..

+ نوشته شده در 85/10/30ساعت 6:31 PM توسط mehrnoosh |

اگر بهترين دوست نيستي

    اقلا بهترين دشمنم باش .

 اگه غمخوارم نيستي

 اقلا بزرگترين غمم باش .

هرچه هستي هميشه بهترين باش

 جون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند

 پس در بدترين خاطراتم

 بهترين باش

+ نوشته شده در 85/10/30ساعت 6:29 PM توسط mehrnoosh |

 

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد

دراین بازار عطاران مرو هر سو چوبیکاران

به دکان کسی بنشین که در دکان شکردارد

 

+ نوشته شده در 85/10/30ساعت 6:26 PM توسط mehrnoosh |

غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند ،

تا کسی بعد از این ، باز همواره نگوید : هرگز ،

و به آسانی همرنگ جماعت نشود ،

 زنگ نقاشی تکرار شود ، رنگ را در پاییز تعلیم دهند ،

 قطره را در باران ، موج را در ساحل ،

 زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه ،

و عبادت را در خدمت خلق ، کار را در کندو ،

 و طبیعت را در جنگل سبز.

مشق شب این باشد ،که شبی چندین بار ، همه تکرار کنیم

، عدل ، آزادی ، قانون ، شادی.

امتحانی بشود ، که بسنجد ما را ،

 تا بفهمند چقدر عاشق و آگه و آدم شده ایم.

در مجالی که برایم باقی است ، باز همراه شما مدرسه ای می سازیم ،

که در آن آخر وقت ، به زبانی ساده ، شعر تدریس کنند ،

و بگویند که تا فردا صبح

خالق عشق نگهدار شما

+ نوشته شده در 85/10/26ساعت 9:19 PM توسط mehrnoosh |

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد 

به زیر آن در ختی رو که او گلهای تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران

به دکان کسی بنشین که در د کان شکر دارد

 ترازو کس نداری، پس تو را زو ره زند هر کس

یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

 ترا در نشاند او به طراری که می آید

 تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد

به دیگی که می جوشد نیاور کاسبی ومنشین

 که هر یکی که می جوشد درون چیزی دگر دارد

نه کلکی شکر دارد،

نه هر زیر وزبر دارد،

نه هر پشمی نظر دارد،

نه بحری گوهر دارد .
 

+ نوشته شده در 85/10/26ساعت 9:14 PM توسط mehrnoosh |

بايد آهسته نوشت ،

               با دل خسته نوشت،

                           با لب بسته نوشت،گرم و پر رنگ نوشت،

روي هر سنگ نوشت،

                           تا بدانند همه، تا بخندند همه،

 که اگر عشق نباشد دل نيست،

                         يک دل جدا از تب عشق،

                                      به خود عشق قسم، جز دل نيست

+ نوشته شده در 85/10/24ساعت 3:52 PM توسط mehrnoosh |

----------------------------------------- sevom.persianblog ------------------ Ybase=30; //Clock height. Xbase=40; //Clock width.