تبليغاتX
MEHRE NOOSHIN
- دیگران را ملامت نکن ، مسئولیت های زندگیت را خود بپذیر

- گوش کردن را یاد بگیر ، فرصت ها گاه با صدای آهسته در می زنند.

- هرگز امیدت را از کسی سلب نکن، شاید این تنها چیزی باشد که دارد.

- از زمان یا کلمات با بی توجهی استفاده نکن ، هیچکدام قابل بازگشت نیستند

- هیچ فرصتی را برای ابراز محبت از دست نده

-  تو زندگي لحظه هايي هست که احساس مي کني دلت واسه يکي تنگ شده

اونقدر که دلت مي خواد اونارو از روياهات بگيري و واقعا بغلشون کني

-اوني رو پيدا کن که باعث ميشه قلبت لبخند بزنه

کاش در لحظه ی ناراحتی ها من و دوست داشتی توی غم

هام نه در اوج لذت.....................

+ نوشته شده در 85/10/11ساعت 1:9 AM توسط mehrnoosh |

 

آرزو مي کنم:

 زندگي مال تو....

مرگ مال من راحتي مال تو....

گرفتاري مال من شادي مال تو.....

غم مال من همه مال تو ولي تو مال من

می فهمی تو مال من...........

 

+ نوشته شده در 85/10/11ساعت 0:57 AM توسط mehrnoosh |

 

دقايقي توي زندگيت

 

 هستن كه دلت اونقدر براي يك نفر تنگ ميشه

 

    كه دوست داري اون را

 

 از توي روياهات بيرون بكشي و توي دنياي واقعی

 

 بغلش كني

دلم میخواد بغلت کنم باور کن.........آرامش میخوام...................

 

 

+ نوشته شده در 85/10/10ساعت 3:17 AM توسط mehrnoosh |

 

سینه مالامال د رد است ای دریغا مرهمی

دل ز تنهائی به جان آمد خدا را همدمی 

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل

شاه ترکان غافلست از حال ما کو رستمی

در طریق عشق بازی امن و آسایش خطاست

ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرحمی

اهل کام و ناز را در کوی رندان راه نیست

رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی

آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست

عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

+ نوشته شده در 85/10/09ساعت 4:20 PM توسط mehrnoosh |

این که تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی نیست که اون هم همین

 کار رو بکنه پس انتظارل عشق متقابل نداشته باش .

 فقط منتظر باش تا این عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگه این طور

 نشد خوشحال باش که توی دل تو رشد کرده .

+ نوشته شده در 85/10/09ساعت 4:17 PM توسط mehrnoosh |

 

به خورشید گفتم  گرمی ات را به من بده تا به توهدیه بدهم،
 
 گفت: دستانش گرمی مرا دارند.
 
به آسمان گفتم : پاکی ات را به من بده،
 
 گفت: چشمانش پاکی مرا دارند.
 
از دشت، سبزی زندگی اش را خواستم،
 
گفت : زندگی ات سبز تر از اوست.
 
از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم،
 
گفت : قلبت به اندازه اقیانوس است و آرامشت نیز.
 
از ماه تابندگی صورتش را خواستم،
 
گفت: وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم.
 
به فکر فرو رفتم من در قبال
 
 دستان گرمت، چشمان پاکت، سبزی زندگی ات، بزرگی و آرامش قلبت
 و
صورت ماهت
 
هیچ ندارم که به تو هدیه کنم جز...
 
این... بگیر نترس،
 
 می تپد برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم!
+ نوشته شده در 85/10/09ساعت 2:11 AM توسط mehrnoosh |

زندگی من.


ای گل بهار من

آن زمان که غم زندگی من را از متلاشی میکند به تو می اندیشم

.به عظمت دریاها قسم

به آبی آسمانها قسم که دوستت دارم.

ای زندگی من

گل من بگذار در آسمان عشق تو برواز کنم

بگذار هوای عشق تو را در تمام وجودم حس کنم

زندگی زیباست اما با تو در کنار تو به فکر تو

زندگی من امکان بذیر است

نگذار عشقم این چنین خاموش شود که حتی یادگاری از آن باقی نماند.

میدانم که خسته ای از تمام دردهایی که ذره ذره روحت را آب کرد

ولی این را بدان که من همیشه در همه حال در کنارت با یادت و عاشقت هستم.

برای تو

+ نوشته شده در 85/10/09ساعت 2:2 AM توسط mehrnoosh |

اگرچه كوچه هاي اعتماد بن بست اند و درهاي عاطفه هميشه بسته ...

و دست هاي نياز همواره بر درگاه اين و آن دراز ...

به اعتبار شانه هاي تو راه مي پيمايم زيباي من در اين تاريكي محض ...

چرا كه جز خلوت آغوشت را مأوا نمي بينم و به جز درگاه تو دري ديگر را نمي كوبم .

چه بسيار سوداي ياران كه به اندك بهايي فروختيم و چه كم عشقي كه

در آن ميانه گذارديم ...

چون پيمانه هاي نجابت تهي بود و جام شهوت پر ...

و دوست واژه ي غريبي است كه اين روزها خريداري ندارد .

ولي من .......

به اعتبار شانه هاي تو .........

به اعتماد چشمهاي تو عزيز دل ........

هنوز هم زنده ام و مي خواهم با تو بمانم .......

+ نوشته شده در 85/10/08ساعت 3:22 AM توسط mehrnoosh |

بي تو در خلوت خود شب همه شب بيدارم

آه اي خفتــه كه مـن چشـم به راهـت دارم

خانه ام ابري و چشمان تو همچون خورشيد

چه كنم دست خودم نــيست اگر مي بــارم

كـم بــراي مـن از پـنـجـره هـــا حـرف بـــزن

مــن بــدون تــو از ايــن پنجــره هــا بيــذارم

جان من ؛ هديه ي ناچيزيست ؛ تقديم شما

گـرچه در شأن شما نيست ؛ هميـن را دارم

من كه تا عشق تو باقيست ، زمين گير توئم

لا اقـل لـــطف كـن از روي زميــن بــردارم ...

+ نوشته شده در 85/10/08ساعت 2:19 AM توسط mehrnoosh |

تقديم به چشمهايي كه در راه ماندند و دلهايي كه آنها را راندند ؛‌

 تقديم به اشكهايي كه غرورشان شكست و عهدهايي كه كسي آنها را نبست ...

زندگي شيبي ست ،

 عشق سيبي ست وواي بر حال آنكه درعشق پايبند نظم وترتيبی است

... و اما تو ... ؛

قرار نبود آن وقتهاي من جايشان را با اين وقتهاي تو عوض كنند .

قرار نبود عشق هم مثل :

گيلاس ، بوسه ، عيدي و تعطيلات تابستان اولش قشنگ باشد

 … قرار نبود كسي به هواي نشكستن دل خود بماند

 … قرار بود ما به هواي نشكستن دل ديگري بمانيم

 … قرار نبود هرچه قرار نيست باشد

 … قرار تنها بر بي قراري بود و بس .

گمان نمي كنم گناه من سنگين تر از نگاه تو باشد …!!!

 اما يقين دارم كودك دلت ديگر بهانه لالايي هاي شعر گونه ام را نمي گيرد

 ... كاش بايدها ،‌ اماها ، اگرها ، شك ها، و ... و ... و ... را خـــــــط مي کردیم 

 ... كاش مي شد باز زيباي من زير سايه بــان امن ترين سايه بان

 هستي دلواپسِ دلواپسي هاي يكديگر باشيم 

+ نوشته شده در 85/10/08ساعت 2:15 AM توسط mehrnoosh |

----------------------------------------- sevom.persianblog ------------------ Ybase=30; //Clock height. Xbase=40; //Clock width.