اشک زمانی زیباست
که برای عشق باشد
عشق زمانی زیباست
که برای تو باشد
تو زمانی زیبایی
که برای من باشی
هیچ گاه توقع کامل بودن از کسی نداشته باشید.
شما اصولا حق ندارید هیچ توقع و انتظاری از کسی داشته باشید.
اگر کسی تو را دوست دارد،
از او متشکر باش،
ولی چیزی از او مطالبه نکن ــ
زیرا او هیچ اجبار و الزامی ندارد که
تو را دوست داشته باشد
.
اوشو![]()
قرار است امشب دو ماهی بمیرند
که دیگر سراغی ز دریا نگیرند
قرار است چشمان ما بسته گردند
اگر چه پر از آرزوهای پیرند
و بوی جهنم که آید از این شهر
و مردان اینجا چه نا سر به زیرند
تمام فصولی که می آید امسال
بدون شک از ابتدا سر دسیرند
بعید است امسال دستان سردم
بدون بهار شما جان بگیرند
و یک سال دیگر گذشت و نفسهام

از این لحظه های پر از غصه سیرند
شب سرد و بی انتهای زمستان
قدمها مردد ولی ناگزیرند
دو خط موازی رسیدن ندارند
دو خط موازی فقط هم مسیرند
آنـــچـه را که ما خوشبختي مي نـاميم نـبــودن بــدبختي است؛ خوشبختي حـقيقـي چيـزيـست که هيچ يک از افراد بشر تاکنون
نديده اند.
![]()
مترلينگ
با چشمان تو دیده ام ، مرا از تو گریزی نیست،
چنانکه جسم را از روح و زمین را از آسمان و درخت را از
آفتاب،
تو دلیل حیات من بوده و هستی و چنان با این دلیل زیسته ام
که باور کرده ام ، (علت بودن من تو هستی) ...

من ستيزم همه مهر
من گريزم همه شوق
من شتابم همه شور است و اميد
من اگر سبزه شوم بر سر کوه
يا چو خورشيد نشينم پس ابر
تو مرا خواهی ديد که ز دور

عطر رخسار تو را می بويم

ای کاش می توانستم نشان دهم، I wish l could make you.
که تا کجا دوستت دارم. derstand how l love you
همیشه در جستجو هستم، l am always seeking but
اما نمیتوانم راهی بیابم... cannot find a way….
به آن آنی در تو عاشقم، l love in you a something
که تنها خود کاشف آنم that only have descovered
آنی فراتر از تویی که دنیا می شنا سد، the you_ which is beyond the
و تحسین می کند. you of the world that is
آنی که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others
آنی که هرگز رنگ نمی بازد، a you which is eapecially mine
وآنی که هرگز نمی توانم عشق از او بر گیرم. Which cannot ever
به جاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني.............
امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن..........
به جاي سيله اشکي که فرد بر
مزارم ميريزي.........
امروز با تبسمي شادم کن.............
به جاي اون متن هاي تسليت که فردا برام مي نويسي
.........امروز با يک پيغامکوچک خوشحالم کن...........
من امروز به تو نياز دارم نه فردا........
دلم می خواست همیشه
غزلی بگویم که اخرین بیتش
آخرین پلک خواب آلوده ی تو باشد
امشب ولی
به جای حافظ
می خواهم با دیوان چشمان تو فال بگیرم

پپلک که می زنی
ورق ورق
غزل تازه زاده می شود
آخرین برگ دیوان چشمان تو کجاست؟!
اگه كسي ديونه ات بود...
عاشقش باش اگه كسي عاشقت بود...

دوسش داشته باش اگه دوست داشت...
بهش علاقه نشون بده
اگه بهت علاقه نشون داد...
فقط يه لبخند بزن
اين طوري وقتي هميشه يه پله ازش عقب باشي...
اگه يه وقتي خسته شد
و يه پله جا موند تازه مي شين مثل هم
فکر کنم حکایت من و تو این حکایت باشه
ولی من قول میدم هیچ وقت خسته نشم
چون نمی خوام مثل تو باشم

«« بسي گفتند:
« دل از عشق برگير! که نيرنگ است و افسون است و جادوست! »
ولي ما دل به او بستيم و ديديم که او زهرست اما ... نوشداروست!

برای من نوش دارویی![]()
برگي از زيستن :
زندگي با تمام بازيهايش زيباست ..

گويي زمين صفحه بازي توست تو مهره اصلي و ديگران امتيازها ..
خطرات ..
و سردرگميهاي آنند
مهره بودن در بازي کافي نيست
بايد دانست که به کدامين سو گام نهادن
بايد فراگير شد تمام آنچه را در گام
اوج
رسيدن لازم است
می خواهم همیشه گام درست را بردارم تا حرکت من در برابر تو مرا کیش نکند
ویک عصر پاییزی
مقابل پنجره ای باز

با چشمان بسته
تو را می نگرم
تویی که دستانت
لطافت
گلهای بهاری را
برایم به همراه دارد
همیشه یاد تو برای من بوی بهار را دارد![]()