اگه دلم تنگ ميشه برات منو ببخش
منو ببخش اگه شب ها فقط تو رو خواب ميبينم
منو ببخش اگه تو رو مي سپرمت دست خدا
اگه پيش غريبه ها بجاي تو ميگم شما
منو ببخش اگه پيش چشم هاي تو خيلي کم ام
تو يه فرشته اي و من خيلي باشم يه آدم ام
منو ببخش اگه مي حوام فقط بشي مال خودم
ببخش اگه کم ام ولي زيادي عاشقت شدم
اگه ناراحت كردم منو ببخش .شايد بلد نيستم بگم چقدر دوستت دارم...بلد نيستم بگم چقدر دلتنگم
به سختی می توانم آن را باور کنم
فرشته ای در کنار
من ایستاده است
فرشته ای که مرا صدا می زند
و به سوی قلبم
خیز برداشته است
می دانم که اکنون سرمست
خواهم بود
عشقم
را در وجود تو می نهم
این آن چیزی است که
می خواهم انجام دهم
هر لحظه که نفس می کشم
احساس تازه ای دارم
تو قلب
مرا رشد خواهی داد
همه عشقت را به من بنمایان
و قدمی بسویم بردار آنگاه که
عشقم
را در وجودت می نهم...
کاش می فهمیدی چقدر دلم برای با تو بودن تنگ است.............![]()

پسر بچه اي بود که اخلاق خوبي نداشت. پدرش جعبه اي ميخ به او داد و گفت هر بار که عصباني مي شوي يک ميخ به ديوار بکوب.
روز اول پسر چند ميخ به ديوار کوبيد. طي چند هفته بعد همان طور که ياد مي گرفت چگونه عصبانيتش را کنترل کند تعداد ميخ هاي کوبيده شده به ديوار کمتر مي شد. او فهميد که کنترل عصبانيتش آسانتر از کوبيدن ميخ ها بر ديوار است..............
اين موضوع را با پدرش در ميان گذاشت و پدر نيز پيشنهاد داد هر روز که مي تواند عصبانيتش را کنترل کند يکي از ميخ ها را از ديوار بيرون آورد.
روزها گذشت و پسر بالا خره توانست به پدرش بگويد که تمام ميخ ها را از ديوار بيرون آورده است.پدر دست پسر را گرفت و به کنار ديوار برد و گفت: پسرم تو کار خوبي انجام دادي اما به سوراخ هاي ديوار نگاه کن. ديوار هرگز مثل گذشته نمي شود. وقتي تو در هنگام عصبانيت حرف هايي مي زني آن حرف ها هم چنين آثاري به جاي مي گذارند. تو مي تواني چاقويي در دل انسان فرو کني و آن را بيرون آوري. اما هزازان بار عذر خواهي فايدهاي ندارد و آن زخم سر جايش است. زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناک است.
از کتاب داستانهای کوتاه![]()
خوبه ادم ببینه چی میگه ....چه می کنه ............چون بعضی وقتها خیلی چیزها درست شدنی نیستن
که شاید در عبور یکی از انها ،نشانی از هنگامه تو پیدا کنم.
ایا میشود تا در حضوری سبز،خانه تاریک قلبم را ابیاری کنی تا بذر های عاشقی جوانه زده و شکوفا شوند.
ایا میشود تا سر سبز ترین نگاه را در چشمان تو یگانه پیدا کنم.

ایا دوستی من در بهار چشمانت،در نگاه لبانت، در زیبایی دستانت اشکار میشود .
میخواهم باشم در خلوت ان نگاه سر سبز چشمانت،دیگر لحظه های انتظار با طناب امید مرا دار میزنند.

میخواهم باشم،چون لایق تویی،ما تنها عبارتی خاص برای شکوفا شدنیم.
عشق فراموش کردن نيست ، بلکه بخشیدن است .
عشق گوش دادن نيست ، بلکه درک کردن است .
عشق ديدن نيست ، بلکه احساس کردن است .
عشق جا زدن و کنار کشیدن نيست ، بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است .

من هم ادامه میدم با تمام بی اعتنایی ها.........................چون دوستت دارم
خسته ام از سوز درد انتظار
و چه دنیای پر از شور و شریست
مردمانش را نقاب دیگریست
عشق می دزدی خرابت می کنند
دوست می داری جوابت می کنند
خسته ام .......
خسته ام ازقول های بی سر انجام.............
نمی تونی تو چشماش زول بزنی
نمی تونی دوریشو تحمل کنی
نمی تونی بهش بگی چقدر می خوایش
نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری
واسه همینه عاشق ها دیونه میشن
حرف هاي ما هنوز ناتمام...
تا نگاه مي كني: وقت رفتن است
باز همان حكايت هميشگي!
پيش از آنكه باخبر شوي 
لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود.
آي...
اي دريغ و حسرت هميشگي!
ناگهان چقدر زود دير مي شود!
"قيصر امين پور "![]()
میدونی شاید تو هم وقتی بفهمی برات دیر شده......................پس مواظب رفتارت و زمانت باش