در اين عالم ندارم همزبانی به صد اندوه می نالم، روا نيست
شبم طی شد کسی بر در نکوبيدبه بالينم چراغی کس نيفروخت
شراب زندگی در ساغرم نيست
بيا ای مرگ, جانم بر لب آمد بيا در کلبه ام شوری برانگيز
بيا شمعی ببالينم بياويزبيا شعری به تابوتم بياويز!
دلم در سينه کوبد سر به ديوارکه : (اين مرگ است و بر در می زند مشت!)
بيا ای همزبان جاودانی که امشب وحشت تنهايی ام کشت
من منتظرم نازنینم...........................
وسعت ساقه ی نیلوفری پیکر توست
که همیشه با من
می نشیند به شب خلوت بی فردایی
شب بی فردایی
شب پوچ
شب سرشار از هیچ
و تو اندوه مرا می دانی
و تو می دانی تمام نیاز دل من با تو بودن است....................................![]()
کسی نخواست بفهمد که تو گناه منی
شروع مبهمی از حرف اشتباه منی
همان که پیش تو گفتم که دوستت دارم 
میان موج تلاطم تو سر پناه منی
کسی نخواست بفهمد که من اسیر تو ام
و تو شگفت ترین شهرت سیاه منی

دوستت دارم عزیز ترین عزیز.......................................
من همه ی دنیا را برای با تو بودن می دم.....................![]()
کاش می شد اشک را تهدید کرد
فرصت لبخند را تمدید کرد
کاش می شد در میان لحظه ها
لحظه دیدار را نزدیک کرد




من همیشه حتی ثانیه ها را برای دیدار تو می شمارم.......![]()
مي داني فاصله بين انگشت هات براي چيه؟
براي اينه كه يك نفر ديگه با انگشتهاش اونها رو پر كنه
پس دنبال تو بودم که بتونی اونها رو برام پر كنی

من همیشه منتظر دستهای تو هستم...............
به چشمانم آموخته ام که برای هر کسی بیخواب نشود.
به زبانم آموخته ام که هر اسمی ارزش جاری شدن ندارد .
به زبانم آموخته ام به هر کسی نگوید دوستت دارم .
به لبانم آموخته ام هر لبی ارزش بوسیدن ندارد.
به پاهایم آموخته ام هر راهی ارزش رفتن ندارد ،
به آن دو آموخته ام که به رفتن عادت نکند .
به اشکهایم؛ آموخته ام که برای هر کسی نریزند آن مروارید ها که بسیار عزیزهستند.
به دستانم آموخته ام که هر دستی ارزش لمس کردن رو ندارند ؛
به قلبم آموخته ام، همیشه عاشق باشد و عاشق هر کسی نباشد.


هواست هست داری همه چیمو ازم میگیری ؟؟؟؟
قلبم رو گرفتی........دلم رو گرفتی........ هواسم رو ........ خوابم رو........
از همه مهمتر روح ام رو گرفتی اما نمیدونم چرا جای خالی هیچ کدوم رو احساس نمیکنم ؟؟؟؟؟
بخاطر اینکه تو جای همشونوگرفتی.........
می فهمی جای همه را گرفتی................................![]()
از تو براي تو مي گم
كه اسم تو رو لبمه
ياد قشنگ لحظه هات
هميشه توي قلبمه
از تو براي تو مي گم
عزيزتر از ستاره ها
خيلي مقدسي برام
از تو براي تو ميگم
تا نري از كنار من
بموني با ترانه هام
كه بشنوي صداي من
از تو براي تو ميگم
كه بي تو من خواب ندارم
تو شب كه رويات با منه
خيال مهتاب ندارم
از تو براي تو مي گم
بيا …يه كم نگام بكن
غرورتو بريز به آب
بيا و باز صدام بكن
از تو براي تو مي گم
دوسم داري يا نداري؟
دلت مي ياد تو شب سرد
بري و تنهام بذاري؟
از تو براي تو ميگم
كه بهترين بهونمي
اينو به دل دروغ ميگم
خيال كنه ديوونمي
اما خودم خوب مي دونم
حتي صدامو نمي خواي
اسمم نمونده خاطرت
چون كه به خوابم نمي ياي
باشه…خيالي نيست…برو
يه روز به خوابت مي رسم
تو جاده هاي زندگي
باز سر راهت مي رسم
خيال نكن يادم ميره
قولي كه تو بهم دادي
عشق خيلي پاك و با صفاست ؛
اينو خودت يادم دادي
مثل تموم آيه ها
از تو براي تو مي گم
كه لحظه هام به پاي توست
خونه قلبم كوچيكه
اما همش به نام توست
برای تو عزیزترین عزیزم................![]()
تنگ
بی تو
دوستت دارم
عزیزم
مهربونم
زندگی
دعا
عشق
با تو بودن
دستهات
اینا چیزایی هست که خیلی گفتم.
ولی تو چی؟
تو چی...........................................![]()





دوستت دارم بهترین شعر من.......![]()
دقايقي توي زندگيت
هستن كه دلت اونقدر براي يك نفر تنگ ميشه
كه دوست داري اون را
از توي روياهات بيرون بكشي و توي دنياي واقعي بغلش كني
این اتفاق بارها در قلب من افتاده.............................. بی نهایت دوستت دارم
![]()
كه اون هم همين كار رو بكنه
پس از اون انتظار عشق متقابل نداشته باش
فقط منتظر باش تا عشق آروم توي قلبش رشد كنه
واگه اينطور نشد خوشحال باش كه توي قلب تو رشد كرده 
تو در قلب من رشد کردی تو برای من خود منی................................................تو وجود منی.
بهترين دوست اون دوستيه كه بتوني باهاش ساكت روي يك سكو بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي احساس كني كه بهترين گقتگو عمرت رو داشتي

عشق در لحظه پديد ميايد و دوست داشتن در امتداد زمان.
عشق معيارها را بر هم ميزند و و دوست داشتن بر پايه ي معيارها بنا ميشود.
عشق ويران کردن خويش است و و دوست داشتن ساختني عظيم.

عشق ناگهان و ناخواسته شعله ميکشد
و و دوست داشتن از شناختن سر چشمه ميگيرد.
عشق قانون نميشناسد ودوست داشتن اوج احترام به مجموعه اي از قوانين است.
عشق فوران ميکند مثل آتشقشان و شره ميکند
چون آبشاري عظيم و و دوست داشتنجاري ميشود جون رود خانه بر بستري
با شيب نرم.
گفتي مگر پروانه اي قلبم را تقديمت کردم
گفتي مگر شيدا شدي جانم را فدايت کردم
گفتي مگر ديوانه اي آره ديوانه ام
ديوانگي کار من است
ديوانه و شيداي تو
شیدای تو هستم...............................
انقدر دور از دسترس که در ازاي اشتباهاتمان هرگز رنگ نخواهد باخت.
روزي که ما به اندکي احسان رضايت دهيم.
حتي مرگ هم نخواهد توانست ان روز را از صفحه ي زندگي پاک کند.
روزي که تو ايي همه دل جشن و سرور است.
روزي که تو ايي نظرت نور و غرور است .
هر لاله به ان سو که تويي قبله بگيرد
روزي که تو ايي همه گلهاي بنفشه خود
چيده به زير قدم هاي تو بميرند
چه روزي که تو ايي همه صحرا و بيابان
از يمن قدم سبزه به روي خود بگيرند
روزي که تو ايي همه عالم به نظاره
تا از کرم و بخشش تو سود بگيرند